تبلیغات
The Articles - آداب سفر
prepared:by Mansoor Faryadi

آداب سفر

نویسنده :منصور فریادی
تاریخ:جمعه 26 خرداد 1391-08:07 ب.ظ

در كتاب (( من لا یحضره الفقیه )) از جابر بن عبداللّه انصارى نقل كرده ، مى گوید: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله نهى فرمود كه كسى پس از مدتى غیبت شبانه بر خانواده خود وارد شود مگر این كه قبلا ورودش را به اطلاع ایشان برساند.))(۲۴۰)

پیامبر صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((مسافرت نوعى از عذاب است بنابراین هرگاه سى از شما سفرش به پایان رسید باید هر چه زودتر به نزد خانواده برگردد.))(۲۴۱)

امام صادق علیه السلام فرمود: ((سفر در چندین منزل زاد و توشه را تمام مى كند و مسافر را بد اخلاق مى گرداند و لباسها را مندرس مى كند، و سفر كامل هیجده منزل است .))(۲۴۲)

در كافى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((رابطه بین برادران در وطن به دید و بازدید است و در سفر به نامه نگارى .))(۲۴۳)

از آن حضرت است كه فرمود: ((پاسخ نامه مثل جواب سلام واجب است ، و آن كسى كه آغازگر سلام است نزد خدا و پیامبر صلى اللّه علیه و اله شایسته تر است .))(۲۴۴)

فصل :

غزالى گوید: این بود بخشى از آداب ظاهرى سفر و اما آداب باطنى ، در باب اول این كتاب ، بیان بخشى از آنها گذشت و خلاصه اش این بود كه انسان جز براى تقویت دین خود مسافرت نكند و هرگاه در دلش احساس كاستى (در دین ) كرد باید بایستد و از سفر برگردد و سزاوار نیست كه اصرار بر عبور از منزلى داشته باشد بلكه هر جا دلش خواست منزل كند و قصد كند كه در هر شهرى علما و بزرگان آن جا را ببیند و بكوشد تا از هر كدام یك مطلب ادبى و یا حكمتى را كسب كند كه به حال او مفید باشد، نه فقط براى این كه نقل كند و بگوید با بزرگان آن جا ملاقات كرده است ، و در هیچ شهرى بیش از یك هفته یا ده روز نماند مگر آن كه آن عالم مورد نظر از او بخواهد كه توقف كند و با كسى همنشینى نكند - در مدت توقفش - مگر با فقراى راستین و اگر هدفش دیدار با برادرى است ، بیش از سه روز نماند كه حد مهمانى همان است ، مگر آن كه جدایى وى بر برادرش دشوار باشد؛ و هرگاه هدفش ‍ دیدار شخى باشد بیش از یك روز و یك شب نباید پیش او بماند و نباید به خوشگذرانى بپردازد، زیرا این عمل بركت سفرش را از بین مى برد. و هرگاه وارد شهرى مى شود نباید به كارى جز دیدار شیخ در خانه اش اقدام كند؛ اگر شیخ در خانه اش بود حق ندارد در خانه را بزند و نباید اجازه ورود بخواهد؛ تا وقتى كه او خود بیرون بیاید، و هنگامى كه بیرون آمد با ادب جلو برود و در برابر او نباید حرف بزند مگر او سؤ ال كند. پس اگر از او چیزى پرسید به مقدار سؤ ال ، پاسخ دهد و تا اجازه نداده است نباید او آغاز به سؤ ال كند. و هرگاه در سفر است نباید از خوردنیها و اهل بذل و بخشش شهرها و دوستانش در آن جاها زیاد یاد كند بلكه از مشایخ و فقراى آن جا نام ببرد و در سفرش از زیارت قبور صالحان غفلت نكند بلكه در هر روستا و شهرى جویاى آنها باشد، و تنها به مقدار ضرورت و به كسى كه توان برآوردن حاجت او را دارد اظهار حاجت كند، و در بین راه همواره مشغول ذكر و قرائت قرآن باشد به طورى كه دیگران نشنوند و هرگاه كسى با او حرف زد، ذكرش را ترك كند و تا او سخن مى گوید جواب او را بدهد، سپس به حال اول برگردد و اگر نفسش از مسافرت یا اقامت در جایى آزرده شد باید با آن مخالفت كند، زیرا بركت با مخالفت نفس است و هرگاه ممكن بود كه به گروهى از صالحان خدمتى كند، سزاوار نیست كه با ناراحتى ناشى از سفر، خدمت كند، زیرا این خود كفران نعمت است و هرگاه در نفس خویش ‍ نقصانى نسبت به آنچه در وطن داشت احساس كرد، باید بداند كه سفرش ‍ معلول است و باید برگردد، زیرا اگر سفر به حق باشد اثرش ظاهر مى گردد.

مردى به عثمان مغربى گفت : فلانى به مسافرت رفته است . او گفت : سفر غربت است و غربت ذلت و خوارى دارد و مؤ من حق ندارد خودش را ذلیل كند. بدین وسیله اشاره به كسى نموده است كه در مسافرت رشد دینى ندارد، اگر نه كسى به عزت دین نمى رسد مگر با ذلت غربت . بنابراین ، باید مرید از وطن براى مخالفت با هواى نفسش و براى مرادش سفر كند تا در این غربت ، عزت یابد و ذلیل نشود، زیرا كسى كه در سفرش از هواى نفس ‍ پیروى كند، ناگزیر یا در این دنیا و یا در آخرت ذلیل و خوار مى گردد.

باب سوم : درباره آنچه مسافر باید بیاموزد؛ ازقبیل هزینه سفر و نشانه هاى قبله و وقت

بدان كه مسافر در آغاز سفرش نیاز به فراهم كردن زاد و توشه براى دنیا و آخرتش دارد، اما توشه دنیا، خوردنى و آشامیدنى و هزینه هاى لازم است . بنابراین اگر بدون توشه ، با توكل به خدا بیرون شود، هرگاه همراه كاروان باشد و یا بین راه روستاهاى به هم پیوسته باشد، اشكالى ندارد، ولى اگر به تنهایى در بادیه اى سفر كند یا با گروهى سفر كند كه غذا و آب ندارند؛ اگر از كسانى است كه به طور مثال یك هفته و ده روز مقاومت مى كند و مى تواند به علف بیابان اكتفا كند، حق دارد بى توشه سفر كند ولى اگر توان مقاومت در برابر گرسنگى و قدرت اكتفاى به علف بیابان را ندارد بیرون شدنش ‍ بدون زاد و توشه معصیت است ، زیرا در حقیقت خویشتن را به دست خود به هلاكت افكنده است و این خود رازى دارد كه در بخش توكل خواهد آمد و معناى توكل آن نیست كه به طور كلى از وسایل ظاهرى دورى كنند و اگر چنین بود، جستجوى دلو و ریسمان براى آب كشى از چاه ، باعث از بین رفتن توكل مى شد و باید آدمى صبر مى كرد تا خداوند فرشته یا شخص ‍ دیگرى را ماءمور كند تا آب را به دهانش بریزد. پس اگر داشتن دلو و ریسمان به عنوان ابزار رسیدن به آب آشامیدنى به توكل صدمه اى ندارد پس ‍ برداشتن عین آب و غذا در آن جایى كه هیچ انتظار بودن آنها نیست ، بى اشكال تر خواهد بود. و در جاى خودش حقیقت توكل روشن خواهد شد، زیرا این مطلب جز بر محققان از دانشمندان دینى مشتبه است .

اما توشه آخرت ، آن اعمالى است كه طهارت ، نماز، روزه و عباداتش به آنها نیاز دارد، و ناگزیر از برخوردار بودن از آن است ، زیرا مسافرت یكباره چیزهایى را تخفیف مى دهد پس نیاز است تا آن مواردى را كه سفر باعث تخفیف آنها مى شود مانند قصر و جمع نماز و خوردن روزه ، بشناسیم و گاهى سفر باعث دشوارى چیزهایى مى شود كه در وطن بى نیاز از آنها بود، مانند قبله شناسى و دانستن اوقات نماز، زیرا شخص در وطنش از روى محرابهاى مساجد و اذان ، اذان گوها این امور را مى فهمد ولى در مسافرت گاهى لازم است كه خودش آگاهى یابد، بنابراین آنچه را كه باید بیاموزد دو نوع است .

مى گویم :

اكنون ما باید بدعتهایى را كه غزالى در این باب ذكر كرده ترك كنیم ؛ از قبیل جواز مسح كردن روى كفشها در مسافرت و رخصت قصر نماز و نگرفتن روزه در سفر كه آن را نه به صورت حكم قطعى ، بلكه به صورت جواز تخییرى بیان كرده است ؛ و نیز جواز جمع بین دو نماز را به سفر اختصاص ‍ داده است . همچنین جواز تیمم را در وقتى كه آب پیدا نشود از موارد رخصت شمرده است و جز اینها از فروع این احكام به مقتضاى نظرات نادرست و فاسد عامه ، زیرا مسح كردن روى كفشها از نظر اهل بیت علیهم السلام بدعت زشتى است كه بالاتر از آن بدعتى نیست .

در كتاب (( من لا یحضره الفقیه )) آمده است كه امام صادق علیه السلام فرمود: ((سه چیز است كه در آنها از هیچ كسى تقیه نمى كنم : میگسارى ، مسح كردن روى كفشها و حج تمتع .))(۲۴۵) عایشه از پیامبر صلى اللّه علیه و اله روایت كرده است كه فرمود: ((روز قیامت بیش از همه مردم آن كسى حسرت مى خورد كه ببیند وضویش روى پوست دیگرى انجام شده است .))(۲۴۶)

از عایشه نقل شده است كه : هر آینه اگر بر پشت الاغى در بیابانى مسح كنم ، براى من پسندیده تر است از این كه بر روى كفشم مسح كنم .(۲۴۷)

براى پیامبر صلى اللّه علیه و اله كسى جز كفش اهدایى نجاشى از كفش ‍ دیگرى سخن نگفته است و آن هم كفشى بود كه جاى روى پاهایش شكاف داشت . بنابراین پیامبر صلى اللّه علیه و اله روى پاهایش را مسح كرده است در حالى كه كفش به پا داشته ولى مردم گفتند كه پیامبر صلى اللّه علیه و اله روى كفشهایش را مسح كرد. علاوه بر این ، سند حدیث مربوط به مسح روى كفش صحیح نیست .(۲۴۸)

شیخ صدوق مى گوید: زراره و محمّد بن مسلم روایت كرده اند كه ((به امام باقر علیه السلام عرض كردیم : درباره نماز مسافر چه مى فرمایید، چگونه و چند ركعت است ؟ فرمود: خداى عز و جل مى فرماید: (( و اذا ضربتم فى الارض فلیس علیكم جناح ان تقصروا من الصلواة )) (۲۴۹) بنابراین قصر نماز در مسافرت همانند تمام آن در حضر واجب است ، مى گویند: عرض ‍ كردیم : خداى تعالى فرموده است : (( فلیس علیكم جناح )) و نفرموده است : حتما چنین كنید! پس چگونه قصر در سفر را همانند تمام در حضر واجب كرده است ؟ فرمود: آیا چنین نیست كه خداى تعالى درباره صفا و مروه فرموده است : (( فمن حج البیت اواعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما )) (۲۵۰) مگر نمى بینید كه طواف آن دو (سعى بین صفا و مروه ) واجب قطعى است ، زیرا خداى عز و جل در كتاب خود یاد كرده و پیامبر خدا صلى اللّه علیه و اله نیز آن را انجام داده است ، همچنین قصر در سفر عملى است كه پیامبر صلى اللّه علیه و اله انجام داده و خداى تعالى در كتابش ذكر كرده است . مى گویند: عرض كردیم :، بنابراین هر كس در سفر نماز چهار ركعتى خوانده است آیا آن را اعاده كند یا نه ؟

فرمود: اگر آیه تقصیر بر او خوانده شده و برایش تفسیر شده (آگاه به مساءله بوده است ) و نماز چهار ركعتى خوانده ، باید آن را اعاده كند ولى اگر آیه به گوشش نخورده و از آن بى اطلاع بوده ، نباید اعاده كند. تمام نمازهاى واجب در سفر دو ركعتى است جز نماز مغرب كه سه ركعتى است و قصر نمى شود: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله نماز مغرب را در سفر و حضر سه ركعت گزارده است ، پیامبر خدا صلى اللّه علیه و اله به ذى خشب مسافرت كرد كه به فاصله یك روز راه تا مدینه است و در دو منزلى آن یعنى بیست و چهار میل مدینه واقع شده است . پیامبر صلى اللّه علیه و اله نماز را قصر خواند و روزه اش را افطار كرد، از این رو سنت شد، و رسول خدا صلى اللّه علیه و اله گروهى را كه روزه خود را نگه داشتند در حالى كه آن حضرت افطار كرده بود، جمع گنهكاران نامید و فرمود: تا روز قیامت اینان گنهكارند، و ما فرزندان و نوادگان آنان را تا امروز مى شناسیم .))(۲۵۱)

ما باید شرایط قصر نماز و شكستن روزه را در سفر و كیفیت نماز را روى مركب و در كشتى و در حال راه رفتن به روش اهل بیت علیهم السلام و كیفیت زیارت ضریح مقدسشان و آداب آن را - نسبت به قبور كسانى از اهل بیت علیهم السلام كه در مدینه منوره نیست - نقل كنیم . البته اینها را در كتاب اسرار حج بیان كرده ایم و نیز دلایل قبله و كیفیت قبله شناسى را از قول غزالى نقل مى كنیم اما دلیل و معرفت به اوقات را در كتاب (( اسرار الصلاة ((ع نقل كرده ایم ، نیازى به تكرار آن - كارى كه غزالى انجام داده است - نمى باشد، همچنین جمع بین دو نماز و كیفیت تیمم و بیان جواز آن را در وقت نبودن آب بیان كرده ایم ، با این كه از نظر ما آن دو اختصاص به مسافرت ندارند. پس در این جا چند مطلب است :

مطلب اول :

در شرایط قصر نماز و خوردن روزه ، تنها با وجود شش شرط در سفر، نماز قصر مى شود و روزه را باید افطار كرد.

شرط اول این است كه مسافرت شامل هشت فرسخ رفتن تنها و یا رفت و برگشت باشد، چه در همان روز رفتن برگردد و چه بعدها برگردد مادامى كه سفرش را به دلیل یكى از سه مانعى كه خواهیم گفت ، قطع نكند. درباره احادیث اهل بیت علیهم السلام در این مورد، اشتباهى براى اكثر علماى ما اتفاق افتاده و مقصود اهل بیت علیهم السلام را چنان كه شایسته است نفهمیده اند. از این رو گاهى در چهار فرسخ شرط كرده اند كه همان روز برگردد و گاهى بین قصر و اتمام در چهار فرسخ مخیر ساخته اند! و صحیح همان بود كه ما گفتیم ، همان طورى كه استاد پیشین ما حسن بن عقیل عمّانى (( - رحمه اللّه - )) معتقد بوده است و ما آن را در كتاب معتصم خود بیان كردیم ، سپاس خدا را سزاست .

دوم ، آن كه مسافر از اول سفرش قصد این مسافت را داشته باشد و تا پایان مسافت به قصد خود باقى بماند اما اگر از آغاز قصد نداشت هر چند كه تا آن مقدار مسافت برسد و یا قصد آن را داشته ولى پیش از رسیدن به آن حد، از قصدش برگشته است ، نمازش را تمام مى خواند، همچنین اگر در رفتن و برگشتن مردد باشد، حال اگر پیش از رجوع از قصدش یا پیش از دو دلى نماز را قصر خوانده است به دلیل خبر صحیح نباید اعاده كند.

سوم ، آن كه سفرش را به نیت اقامت ده روزه قطع نكند، یا سى روز در یك جا با حال تردید و دودلى در نیتش بماند. یا به وطنش یعنى جایى برسد كه در آن جا شش ماه منزل داشته است و اگر در جایى قصد اقامت ده روز كند، سپس از قصدش برگردد، تا وقتى كه یك نماز واجب چهار ركعتى نخوانده است به قصر برمى گردد، اگر نه تمام مى خواند تا از آن جا بیرون رود، همچنین اگر به نیت قصر وارد نماز شد ولى قصد اقامت برایش حاصل شد تمام مى خواند.

چهارم ، این كه شغلش مسافرت نباشد مانند چارواداران و نامه رسانان و ملوانان ، زیرا ایشان در سفرشان نماز را تمام مى خوانند و در بعضى اخبار صحیح آمده است كه هرگاه طى طریق و حركت براى این سه گروه دشوار شود نمازشان را قصر مى خوانند.

پنجم ، این كه سفرش مباح باشد، پس اگر در راه معصیت باشد مثل كسى كه عاق والدین باشد و از پدر و مادرش فرار كند یا از دست مولایش بگریزد، یا زنى كه از شوهرش فرار كند و یا كسى كه از جبهه در وقت حمله به دشمن فرار كند یا از دست طلبكار با وجود قدرت بر اداى دین فرار كند و یا نماز جمعه را در صورتى كه بر او واجب است ترك كند و یا به قصد راهزنى یا كشتن كسى یا گرفتن مواجب و مستمرى حرام از پادشاه ستمگر و یا به قصد فساد و ایجاد فتنه بین مسلمانان و نظایر اینها سفر كند، قصر خواندن نماز جایز نیست .

عبید بن زراره از امام صادق علیه السلام روایت كرده ، مى گوید: ((از آن حضرت درباره مردى پرسیدم كه به شكار مى رود، آیا نمازش را قصر بخواند یا تمام ؟ فرمود: تمام بخواند، زیرا سفرش حق نیست .))(۲۵۲)

در مرسله عمران بن محمّد قمى آمده است : ((اگر كسى براى فراهم آوردن معاش خود و خانواده اش به شكار رود باید روزه اش را افطار كند و نمازش را قصر بخواند ولى اگر براى تهیه مازاد بر معاش باشد نباید قصر كند و كار خوبى نیست .))(۲۵۳)

اگر در بین سفر مباح قصد معصیت كند. باید نماز را تمام بخواند و اگر از قصد معصیت به طاعت رجوع كند، قصر بخواند.

ششم ، آن كه دیوارهاى شهر را نبیند و یا اذان شهر را نشنود، بعضى هر دو را شرط كرده اند. و در اعتبار این شرط در وقت مراجعت از سفر اختلاف است . هر كس در سفر به مكه یا مدینه و یا جامع كوفه و یا حایر حسینى علیه السلام برسد، بین قصر و اتمام مخیر است ولى تمام خواندن بهتر است هرچند قصر اقامت ده روز هم نكند. شیخ صدوق (( - رحمه اللّه - )) مى گوید: (۲۵۴) تا وقتى كه نیت ده روز نكرده است قصر مى خواند و بهتر است كه قصد اقامت كند تا نمازش را تمام بخواند.

مطلب دوم :

درباره نماز بر پشت مركب و در حال پیاده روى و در كشتى ، البته نماز نافله روى مركب و پیاده از روى اختیار جایز است ، اما نماز واجب جایز نیست مگر در حال ضرورت شدید و چه بسا كه در نافله نیز مخصوص سفر باشد و درست تر آن كه در حضرت نیز جایز است ، جز این كه ترك اولى مى باشد. دلیل بر تمام این مطالب اخبارى است كه از اهل بیت علیهم السلام رسیده است .

در روایت صحیح از حلبى نقل شده كه مى گوید: ((از امام صادق علیه السلام درباره انجام نماز نافله روى شتر و مركب سوارى پرسیدم ، فرمود: رو به قبله باشد درست است و رسول خدا صلى اللّه علیه و اله چنین عمل كرد.))(۲۵۵)

در روایت صحیح از حلبى نقل شده كه مى گوید: ((از امام صادق نقل شده كه مى گوید: ((از آن حضرت شنیدم كه مى فرمود: پدرم در حالى كه با كجاوه سفر مى كرد آب مى طلبید، ظرف مخصوصى را كه آب داشت مى آوردند، وضو مى ساخت و هشت ركعت نافله شب و نماز وتر را در محمل مى خواند و چون فرود مى آمد دو ركعت نافله و نماز صبح را به جا مى آورد.))(۲۵۶)

در روایت صحیح از یعقوب بن شعیب ، از آن حضرت نقل شده است كه مى گوید:

((درباره نماز در مسافرت در حال راه رفتن پرسیدم ، فرمود: به صورت اشاره (باسر) انجام بده سر را در اشاره كردن براى سجده بیشتر از ركوع پایین آور.))(۲۵۷)

در روایت صحیح از عبدالرحمن بن ابى نجران از آن حضرت علیه السلام نقل شده كه مى گوید: ((درباره نماز شب هنگام در سفر، میان كجاوه پرسیدم ، فرمود: هرگاه روبه قبله نبودى به سوى قبله برگرد، سپس تكبیر بگو و نماز بخوان به هر جا كه شترت تو را برد مانعى ندارد.))(۲۵۸)

در روایت صحیح از معاویة بن عمار از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((باكى نیست كه در سفر انسان نماز را در حال رفتن بخواند و اشكالى ندارد اگر نماز شبش را كه از او فوت شده ، روز در حال رفتن روبه قبله كند و همان طور كه راه مى رود قضایش را بخواند. و هرگاه خواست ركوع برود، روبه قبله كند و ركوع و سجود را انجام دهد سپس راه برود.))(۲۵۹)

در روایت صحیح از حماد بن عثمان از امام كاظم علیه السلام نقل شده است كه ((درباره مردى كه نماز نافله مى خواند در حالى كه روى مركبش ‍ بین شهرها حركت مى كند، سؤ ال شد. فرمود: اشكالى ندارد.))(۲۶۰)

در روایت صحیح از عبدالرحمن بن حجاج از آن حضرت نقل است كه مى گوید: ((درباره نماز نافله در وطن ، بر پشت مركب پرسیدم ؛ هرگاه پگاه از كوفه خارج شدم و یا در شهر كوفه شتابان در پى كار بودم (چه كنم ؟) فرمود: اگر شتابزده بودى و نتوانستى از مركب پیاده شوى و مى ترسى كه اگر سواره نماز را نخوانى فوت شود، سواره بخوان ، اگر نه نماز خواندنت روى زمین نزد من پسندیده تر است .))(۲۶۱)

در روایت صحیح از عبدالرحمن بن ابى عبداللّه به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است كه مى فرماید: ((روى مركب كسى حق ندارد نماز واجب را بخواند مگر مریض كه مى باید رو به قبله باشد و به قرائت (( فاتحة الكتاب ع(( اكتفا كند و در نماز واجب بر هر چه ممكن باشد صورتش را بنهد و در نماز نافله اشاره مخصوصى بكند.))(۲۶۲)

در روایت صحیح از جمیل به دراج از آن حضرت نقل شده كه مى گوید: شنیدم كه مى فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله نماز واجب را در یك روز گل آلود و بارانى در كجاوه خواند.))(۲۶۳)

در روایت موثقى از عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل شده كه مى گوید: ((عرض كردم آیا شخص مى تواند نماز واجبى را سواره بخواند؟ فرمود: خیر مگر در وقت ضرورت .))(۲۶۴)

در روایت صحیح از زراره به نقل از امام باقر علیه السلام آمده است كه فرمود: ((كسى كه از دزدان و درندگان مى ترسد نماز را با اشاره روى مركبش نظیر نماز مواقفه (وقت جنگ ) بخواند و در اشاره كردن براى سجده سر را بیشتر از ركوع پایین آورد و لازم نیست به سمت قبله بگردد بلكه به هر طرف كه مركبش گشت . مانعى ندارد جز این كه در اولین تكبیرش وقت شروع نماز باید روبه قبله باشد.))(۲۶۵)

كلمه مواقفه (در حدیث ) هم وزن و هم معناى محاربه است از مصدر وقوف گرفته شده به معناى ایستادن هر كدام از دشمنان براى جنگیدن با دیگرى .

از نظر اكثر فقهاى شیعه جایز است چه نماز واجب و چه نافله را در كشتى به اختیار به جا آورد و بعضى گفته اند جایز نیست مگر در حال اضطرار.

در روایت صحیح از جمیل بن دراج از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه پرسید: ((در كشتى نزدیك بندر مى باشم ، آیا از آن بیرون شوم و نماز بخوانم ؟ فرمود: داخل كشتى بخوان ، آیا نمى خواهى نماز نوح علیه السلام را بخوانى .))(۲۶۶)

در حدیث صحیح از معاویة بن عمار نقل شده است كه ، مى گوید: ((از امام صادق علیه السلام راجع به نماز خواندن در كشتى پرسیدم . فرمود: روبه قبله كن و سپس نماز را به هر طرف كه كشتى گشت ، بخوان ، ایستاده نماز را به جا آور و اگر نتوانستى نشسته بخوان . اگر نماز گزار بخواهد در كشتى نماز را جمع مى خواند و روى قیر و قفر (نوعى از قیر) نماز مى خواند و سجده مى كند.))(۲۶۷)

در روایت صحیح از حمّاد بن عثمان نقل شده است ((كه وى از امام صادق علیه السلام راجع به نماز در كشتى پرسید، فرمود: باید رو به قبله بایستد و اگر كشتى دور زد و او مى توانست روبه قبله كند، باید روبه قبله كند و اگر نه به هر طرف كه كشتى گشت ، نماز را بخواند (سپس ) فرمود: اگر توانست سر پا باشد، نماز را ایستاده بخواند، اگر نه بنشیند و نماز را بخواند.))(۲۶۸)

مطلب سوم :

در نشانه هاى قبله و قبله شناسى غزالى گوید: اما نشانه هاى قبله سه نوع است : یا نشانه زمینى است مانند استدلال به كوه ها، روستاها و رودها، یا هوایى است مانند استدلال به بادهاى شمال ، جنوب ، صبا و دبور و آسمانى و از روى ستاره هاست . اما زمینى و هوایى در هر جا به نوعى است . بسا راهى كه كوه بلندى در آن جاست و رهگذر مى داند كه طرف راست یا پشت سر و یا رو به بروى آن قبله است بنابراین باید توجه كند. و سمت آن را بفهمد، همچنین در بعضى جاها گاهى باد نشان دهنده قبله است ، باید نمازگزار این مطلب را بداند و ما نمى توانیم تمام آنها را بررسى كنیم ، زیرا هر شهر و دیارى حكم جداگانه اى دارد. و اما نشانه هاى آسمانى ، تقسیم مى شوند به روزانه و شبانه ، نشانه روزانه ، خورشید است كه باید پیش از بیرون شدن از شهر در نظر گرفته شود، كه خورشید موقع ظهر كجا قرار مى گیرد؟ آیا بین ابروانش یا روى چشم راست و یا روى چشم چپش واقع مى شود؟ یا بیشتر از اینها به روى پیشانیش مایل مى شود؟ زیرا خورشید در شهرهاى شمالى از این جاها تجاوز نمى كند. پس هرگاه این امور را رعایت كند، هرگاه زوال خورشید را به دلیلى كه خواهیم گفت ، بشناسد، قبله را با آن خواهد شناخت . همچنین باید جاهاى قرار گرفتن خورشید را نسبت به خود رعایت كند تا وقت عصر را نیز بشناسد زیرا در این وقت ناگزیر از شناخت قبله است . و این مورد نیز چون با اختلاف شهرها، فرق مى كند، بررسى كامل آن ممكن نیست . اما قبله در وقت مغرب به وسیله جاى غروب خورشید شناخته مى شود به این ترتیب كه توجه كند ببیند خورشید از طرف راستش غروب مى كند و یا به سمت مقابل و یا به پشت سرش مایل است ، و به وسیله شفق خورشید مى توان قبله را براى نماز عشا شناخت ، همچنین به وسیله محل طلوع خورشید، قبله براى نماز صبح شناخته مى شود. بنابراین خورشید در نمازهاى پنجگانه راهنماى قبله است ولى در زمستان و تابستان تفاوت مى كند، زیرا جاهاى طلوع و غروب خورشید متعدد است هر چند كه محدود و در دو جهت است پس ناگزیر از شناخت آن نیز مى باشد ولى گاهى نماز مغرب و عشا را پس از زوال شفق آفتاب مى خواند در آن صورت امكان شناختن قبله از روى شفق وجود ندارد، پس ‍ باید محل قطب یعنى ستاره جدى را رعایت كند، زیرا این ستاره گویى ثابت است و به نظر نمى رسد كه حركت مى كند.

توضیح آن كه در شهرهاى شمالى مكه ستاره جدى پشت سر شخص یا روى شانه راستش و یا روى شانه چپش قرار مى گیرد و در شهرهاى جنوبى مثل یمن و بعد از آن ، روبه روى شخص قرار مى گیرد، نمازگزار باید اینها را بداند و آنچه را كه در شهر خود دانست باید در طول راه به آن اعتماد كند مگر وقتى كه سفرش طولانى شود، زیرا وقتى كه مسافت دور باشد موقعیت آفتاب و ستاره قطبى و جاهاى طلوع و غروب فرق مى كند مگر این كه در اثناى سفرش به شهرهایى برسند كه شایسته است از افراد وارد و آگاه بپرسد و یا آن كه مواظبت این ستارگان باشد در حالى كه رو به محراب مسجد جامع شهر ایستاده است ، تا این كه برایش مطلب روشن شود، و چون این نشانه ها را دانست باید بر آنها اعتماد كند.

مى گویم :

اگر بر نمازگراز ثابت شد كه خطا كرده است ، در صورتى كه در جهت قبله ، بین مشرق و مغرب نماز خوانده باشد، كافى است ، همچنین هرگاه پس از وقت بداند كه در آن جهت نماز خوانده ، نمازش درست است ، اگرنه باید دوباره بخواند، از اهل بیت علیهم السلام در اخبار زیادى چنین رسیده است .(۲۶۹) قبله همان كعبه است در صورتى كه دیدنش ممكن باشد ولى اگر دیدنش ممكن نباشد و نیاز به دلیل پیدا كند. همان جهت قبله كافى است به دلیل قول خداى تعالى : (( و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره )) (۲۷۰) و معناى رو به رو بودن با كعبه آن است كه جایى بایستد كه اگر خط راستى از بین چشمانش تا دیوار كعبه بكشند، اتصال پیدا كند و از دو طرف آن خط دو زاویه برابر فراهم شود و معناى روبه روى جهت بودن ، آن است كه خطى كه از وسط دو چشم به سمت كعبه خارج مى شود، زوایاى دو طرف خط برابر نباشد این است نتیجه تحقیق در نزد محققان ما و غزالى ، و نیازى به درازا كشاندن سخن در این جا نیست به طورى كه غزالى انجام داده است .(۲۷۱)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر