تبلیغات
The Articles - آداب سفر
prepared:by Mansoor Faryadi

آداب سفر

نویسنده :منصور فریادی
تاریخ:جمعه 26 خرداد 1391-08:18 ب.ظ

 هارون به خارجه از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((وقتى نیمه شعبان فرا مى رسد، منادیى از بالاترین جایگاه آسمان ، ندا مى دهد: اى زایران قبر امام حسین علیه السلام ! باز گردید در حالى كه آمرزیده اید، اجرتان با پروردگارتان و محمّد صلى اللّه علیه و اله پیامبرتان است .))(۱۰۱)

حسین بن محمّد قمى از حضرت رضا علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((هر كس قبر پدرم را در بغداد زیارت كند چنان است كه قبر رسول خدا صلى اللّه علیه و اله و قبر امیرالمؤ منین علیه السلام را زیارت كرده است جز این كه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله و امیرالمؤ منین علیه السلام فضیلت خود را دارند.))(۱۰۲)

از حسن بن وشّاء به نقل از ابوالحسن الرضا علیه السلام روایت شده كه : از آن حضرت درباره زیارت قبر ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام پرسیدم كه آیا مثل زیارت قبر امام حسین علیه السلام است ؟ فرمود: آرى .(۱۰۳)

على بن مهزیار از امام ابوجعفر محمّد بن على الثانى (امام جواد علیه السلام ) نقل كرده مى گوید: عرض كردم : فدایت شوم زیارت حضرت رضا علیه السلام افضل است یا زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السلام ؟ فرمود: ((زیارت قبر پدرم افضل است ، زیرا كه قبر امام حسین علیه السلام را همه مردم زیارت مى كنند ولى پدرم را جز خواص شیعه زیارت نمى كنند.))(۱۰۴)

احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى مى گوید: در نوشته ابوالحسن الرضا علیه السلام چنین خواندم : ((به شیعیان من بگو، زیارت من در نزد خدا برابر هزار حج است . مى گوید: خدمت ابوجعفر علیه السلام - یعنى پسرش ‍ امام جواد علیه السلام - رسیدم ، عرض كردم ! هزار حج ؟ فرمود: آرى به خدا سوگند و هزار هزار حج براى كسى است كه با معرفت به حق آن حضرت ، او را زیارت كند.))(۱۰۵)

حسین بن زید از ابوجعفر علیه السلام روایت كرده ، مى گوید: از آن حضرت شنیدم كه مى فرمود: ((مردى از فرزندان موسى علیه السلام به دنیا مى آید كه همنام امیرالمؤ منین علیه السلام است و بعد در زمین توس واقع در خراسان مدفون خواهد شد؛ كه در آن جا با زهر كشته مى شود و غریبانه دفن مى شود، هر كس او را با معرفت به حقش زیارت كند، خداى تعالى به او اجرى عطا كند معادل اجر كسى كه قبل از فتح مكه براى پیروزى اسلام انفاق و مبارزه كرده است .))(۱۰۶)

بزنطى از امام رضا علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: ((كسى از دوستانم با معرفت به حق من ، مرا زیارت نمى كند مگر آن كه روز قیامت او را شفاعت مى كنم .))(۱۰۷)

ابوجعفر محمّد بن على الرضا علیه السلام مى فرماید: ((همانا بین دو كوه ترس قطعه خاكى است كه از بهشت گرفته شده است ، هر كه وارد آن جا شود روز قیامت از آتش دوزخ در امان است .))(۱۰۸)

و آن حضرت فرمود: براى كسى كه قبر پدرم را در توس با معرفت به حقش ‍ زیارت كند بهشت را در نزد خداى تعالى ضمانت مى كنم .))(۱۰۹)

رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((به همین زودى پاره اى از تن من در خراسان دفن مى شود، هیچ گرفتارى آن را زیارت نمى كند اگر آن كه خداوند گرفتارى اش را بر طرف مى سازد و هیچ گنهكارى آن را زیارت نمى كند مگر آن كه خداوند گناهانش را مى آمرزد.))(۱۱۰)

نعمان بن سعد از امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((بزودى مردى از اولاد من به وسیله زهر و از روى ستم در زمین خراسان كشته مى شود، نامش چون نام من و نام پدرش چون نام موسى بن عمران علیه السلام است ، بدانید هر كه او را در غربتش زیارت كند خداوند گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد، هر چند كه به بسیارى ستارگان و قطره هاى باران و برگ درختان باشد.))(۱۱۱)

حمدان دیوانى از امام رضا علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((هر كه مرا با این دورى منزل زیارت كند، من روز قیامت در سه جا به سراغ او مى آیم تا او را از خطرهاى قیامت نجات دهم : وقتى كه نامه هاى اعمال از سمت راست یا چپ به مردم داده مى شود، و در صراط، و به هنگام سنجش اعمال .))(۱۱۲)

حمزة بن حمران مى گوید: ((امام صادق علیه السلام فرمود: ((نواده من در سرزمین خراسان در شهرى كه به آن توس گویند، كشته مى شود. هر كه با معرفت به حقش او را زیارت كند، روز قیامت او را با دست خود مى گیرم و به بهشت وارد مى كنم هر چند كه گناهان كبیره داشته باشد. مى گوید: عرض ‍ كردم : فدایت شوم ، معرفت حق او چیست ؟ فرمود: این كه بداند او امام واجب الاطاعه ، غریب و شهید است ، هر كه او را با معرفت به حقش زیارت كند خداوند پاداش هفتاد شهید را را به او مرحمت كند، از شهیدانى كه در مقابل رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به حقیقت شهید گشته اند.))(۱۱۳)

حسن بن على بن فضال از ابوالحسن على بن موسى الرضا علیه السلام روایت كرده است كه مردى از اهل خراسان به آن حضرت گفت : ((یابن رسول اللّه من رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را در خواب دیدم . گویا به من مى فرمود: چگونه خواهد بود حال شما وقتى كه پاره تن من در سرزمین شما دفن گردد و پاسدارى امانت من و به شما سپرده شود و ستاره آسمان من در خاك شما پنهان گردد؟ امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: منم آن كسى كه در زمین شما دفن مى شوم و منم پاره تن پیامبر شما و منم آن امانت و آن ستاره ، بدان كه هر كس مرا زیارت كند در حالى كه به آنچه خدا از حق من و طاعت من واجب كرده ، آگاه باشد، من و پدرانم روز قیامت شفیعان او هستیم و هر كه ما شفیع او باشیم نجات یافته است اگر چه به اندازه گناهان جن و انس گناه داشته باشد. پدرم از جدم از قول پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: هر كه مرا در عالم خواب ببیند، خود مرا دیده است ، زیرا شیطان نمى تواند در صورت من و نه در صورت هیچ یك از اوصیاى من و نه در صورت هیچ یك از شیعیان تجسم پیدا كند و خواب درست ؛ جزئى از هفتاد جزء نبوت است .))(۱۱۴)

از اباصلت ، عبدالسلام بن صالح هروى روایت شده كه مى گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: ((به خدا سوگند، هیچ یك از ما نیستیم مگر آن كه مقتول و شهید مى شویم ، پرسیدند: یابن رسول اللّه ، چه كسى شما را مى كشد؟ فرمود: بدترین خلق خدا در این زمان ، مرا به وسیله زهر مى كشد، سپس در سرایى كهنه و دیار غربت دفن مى كند. پس هر كه مرا در غربتم زیارت كند خداوند براى او اجر صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار انجام دهنده حج و عمره و صد هزار مجاهد را بنویسد و در زمره ما محشور شود و در درجات عالى بهشت همراه ما باشد.))(۱۱۵)

حسن بن على فضّال از ابوالحسن الرضا علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((همانا در خراسان بقعه اى است ، زمانى بر آن بیاید كه جاى رفت و آمد فرشتگان گردد. پس همواره گروهى از فرشتگان نازل مى شوند و گروهى به آسمان بالا مى روند تا وقتى كه در صور دمیده شود (یعنى تا پایان عمر دنیا). عرض شد: یا بن رسول اللّه ، این بقعه كدام است ؟ فرمود: آن در سرزمین توس است ، به خدا سوگند كه آن باغى از باغهاى بهشت است . هر كه در آن بقعه مرا زیارت كند چنان است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را زیارت كرده است و خداوند براى او ثواب هزار حج مبرور و هزار عمره مقبول بنویسد و من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود.))(۱۱۶)

رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((به همین زودى پاره تن من در سرزمین خراسان مدفن مى شود، هیچ مؤ منى او را زیارت نكند مگر آن كه خداوند بهشت را بر او واجب و حتمى كند و پیكر او را بر آتش دوزخ حرام گرداند.))(۱۱۷)

ابوحامد غزالى گوید: هر كس را كه از دیدنش تبرك جویند پس از وفاتش به زیارتش تبرك جسته مى شود، و جایز است به این سبب بار سفر بست و این سخن پیامبر صلى اللّه علیه و اله كه فرمود: ((نباید بار سفر بست مگر به سوى سه مسجد: مسجدالحرام ، و این مسجد كه متعلق به من است و مسجدالاقصى ))(۱۱۸) مانع از زیارت دیگر اماكن نیست ، زیرا این حدیث درباره مسجد است و زیارت قبور پس از این سه مسجد، همسانند اگر نه تفاوتى بین زیارت قبور انبیا، اولیا و علما در اصل فضیلت نیست هر چند كه در مراتب و درجات بر حسب درجاتشان در پیشگاه خدا متفاوتند. و خلاصه آن كه زیارت زندگان بهتر از زیارت مردگان است .

مى گویم :

به شرط تساوى زندگان و مردگان . اگر نه ، باید به مراتب آنان بنگریم .

ابوحامد غزالى مى گوید: فایده اى كه از دیدار زندگان به دست مى آید درخواست بركت دعا از آنها و بركت نظر كردن به ایشان است ، زیرا نظر كردن به سیماى دانشمندان و صالحان عبادت است و باعث تحریك اشتیاق به پیروى از ایشان و آراسته شدن به اخلاق و آداب ایشان است و اینها سواى فوایدى است كه مى توان از شناخت چگونگى روحیات و رفتار آنها به دست آورد. و صرف زیارت برادران دینى فضیلت دارد، همان طورى كه در بخش آداب معاشرت و در تورات آمده است : ((تا چهار میل برو و برادر دینى را زیارت كن .))

اما دیدار سرزمینها و بقعه ها به جز مسجدهاى سه گانه و جز مرزها براى مرزدارى ثوابى ندارد، حدیث بالا روشن است در این كه براى بركت جستن از سرزمینها بار سفر نبندید مگر به قصد مساجد سه گانه . البته فضیلتهاى حرمین را در بخش حج گفتیم و بیت المقدس نیز دارى فضیلت زیادى است ، حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند عز و جل درخواست كرد كه هر كه قصد زیارت آن مسجد را كند هدف او تنها نماز گزاردن در آن باشد، در تمام مدت اقامت تا هنگام خروج نظرت را از او بر نگردان و او را از گناهانش پاك كن مانند روزى كه از مادر متولد شده است ؛ و خداوند دعاى سلیمان علیه السلام را مستجاب كرد.

مى گویم :

فضیلت مسجد كوفه و نماز در آن جا را نیز با سخن امیرالمؤ منین علیه السلام راجع به فضیلت آن ، در كتاب اسرار حج نقل كردیم كه فرمود: ((اگر مردم مى دانستند چه بركتى در مسجد كوفه است از كرانه هاى زمین به آن جا مى آمدند هر چند با دستها بر روى برف راه مى رفتند.))(۱۱۹)

غزالى گوید: قسم سوم آن است كه مسافرت براى فرار از عامل نگران كننده دینى باشد و آن نیز نیكوست ، زیرا كه فرار از امور طاقت فرسا، از روش ‍ پیامبران است . و از جمله چیزهایى كه باید از آنها فرار كرد، والیگرى ، مقام و زیادى علایق و اسباب است ، زیرا همه اینها باعث برهم زدن فراغت دل است در حالى كه دین جز با دل فارغ از غیر خدا كامل نمى شود. بنابراین اگر دل كاملا فارغ نباشد به مقدارى كه فراغت آن صورت مى پذیرد، به دین مى پردازد. در دنیا فراغت دل از امور دنیا و نیازهاى ضرورى حاصل نمى شود لیكن سبك و سنگین كردن آن ممكن است سبكباران نجات یافتند و سنگین بارها هلاك شدند؛ و سپاس خداى را كه رستگارى را منوط به فراغت مطلق از وبالها و سنگینى ها نفرمود بلكه به لطف خود بنده سبكبار را مى پذیرد و او را مشمول رحمت واسعه خود مى فرماید و سبكبار كسى است كه دنیا بزرگترین وجهه همت او نباشد و چنین چیزى در وطن براى كسى كه دامنه مقامش وسیع و دلبستگیهایش فراوان است میسر نمى شود، بنابراین كاملا به مقصدودش نمى رسد مگر در غربت و گمنامى و بریدن از علایقى كه گرفتار آنهاست تا این كه مدتى نفسش را تمرین دهد و آنگاه چه بسا خداوند او را با كمك خود یارى كند و چیزى را كه باعث تقویت نفس و آرامش دل است به او مرحمت فرماید، از این رو مسافرت كردن و نكردن در نزد او یكسان مى گردد و بود و نبود اسباب و علایق در نزد او برابر مى شود و در نتیجه هیچ چیز نمى تواند به آنچه او از یاد خدا در پى آن است زیان برساند.

و چنان حالتى جدا كمیاب است بلكه بیشتر سستى و كوتاهى از توجه به خلق و خالق بر دلها چیره مى گردد و تنها انبیا و اولیا، به وسیله این نیز به سعادت مى رسند و رسیدن به آن از راه تلاش ، بسى دشوار است ، هر چند كه تلاش و كوشش نیز دخالت دارد. و مثال تفاوت قوه باطنى در آن باره ، مانند تفاوت قوه ظاهرى است در اعضاى بدن . یك مرد نیرومند با قدرت كافى و اعصاب استوار و بنیه قوى به تنهایى قادر بر حمل چیزى به طور مثال ، به وزن هزار رطل است در حالى كه اگر شخص ناتوان بیمارى بخواهد با تمرین وزنه بردارى و بتدریج اندك اندك به آن مرتبه برسد نمى تواند لیكن تمرین و كوشش ، كمى به نیروى وى مى افزاید هر چند كه او را به مرتبه نیرومند نمى رساند، پس سزاوار نیست كه به سبب نومیدى از رسیدن به مرتبه بالاتر، تلاش و كوشش را ترك كند، زیرا این نشان نهایت نادانى و گمراهى است و یكى از عادات پیشینیان این بود كه از ترس فتنه ها، جلاى وطن مى كردند. یكى از ایشان مى گوید: این زمان بدى است ؛ گمنام در این زمان امنیت ندارد تا چه رسد به آدم مشهور. این زمانى است كه مردى از شهرى به شهرى منتقل مى شود و چون در جایى او را شناختند به جاى دیگر مى رود.

قسم چهارم ، سفرى است كه به منظور فرار از آنچه زیان بدنى دارد مانند طاعون یا زیان مالى دارد مانند گرانى بهاى اجناس و نظایر آنها صورت مى گیرد، این سفر اشكالى ندارد بلكه در بعضى موارد چه بسا فرار كردن ، واجب و بعضى جاها مستحب است بر حسب وجوب یا استحباب نتایجى كه در پى دارد. ولى طاعون از آن میان استثنا شده است و سزاوار نیست كه از آن فرار كنند به سبب نهیى كه در آن باره وارد شده است . اسامة بن زید گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((این درد یا بیمارى ، عذابى است كه بعضى از امتهاى پیشین بدان وسیله عذاب شدند و بعدها روى زمین باقى ماند. گاهى از بین مى رود و گاه مى آید، پس هر كس بشنود كه این بیمارى در سرزمینى پیدا شده نباید به آن جا برود، اما هر كه در سرزمینى باشد و طاعون بیاید، نباید از آن جا فرار كند.))(۱۲۰)

عایشه گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((همانا از جمله عوامل نابودى امت من نیزه و بیمارى طاعون است ، مى گوید: پرسیدم یا رسول اللّه ! نابودى با نیزه را فهمیدم اما طاعون چیست ؟ فرمود: غده اى مانند غده شتر است كه گلوگاه ایشان را مى گیرد؛ مسلمانى كه از طاعون بمیرد شهید است و هر كه به عنوان داروغه در جایى كه طاعون است بماند، همانند مرزدار در راه خداست و هر كه از آن فرار كند همچون كسى است كه از لشكر مهاجم فرار كرده است .))(۱۲۱)

از مكحول نقل شده است كه ام ایمن مى گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به یكى از اعضاى خانواده اش سفارش كرد: ((چیزى را شریك خدا قرار نده ، هر چند تو را با آتش عذاب كنند و یا بترسانند و از پدر و مادرت اطاعت كن ، حتى اگر فرمان دهند كه هر چه دارى دور بریز، به گفته شان عمل كن ، و نماز را عمدا ترك نكن ، زیرا هر كه نماز را عمدا ترك كند، از پیمان الهى بیرون شده است . از شراب دورى كن زیرا شراب كلید هر بدى است . از معصیت دورى كن زیرا نافرمانى خدا و معصیت ، خدا را به خشم مى آورد و از لشكر مهاجم (طاعون ) فرار نكن ، حتى اگر مرگى به مردم رسید و تو در آن میان بودى در بین آنها استوار بمان . از نعمتى كه دارى بر خانواده ات انفاق كن و عصایت را به روى آنها بلند كن و به خاطر خدا آنها را بترسان .))(۱۲۲)

این احادیث دلالت دارد بر این كه فرار از طاعون و همچنین رفتن به جایى كه طاعون است ، نهى شده و راز این مطالب در كتاب توكل خواهد آمد. این بود اقسام مسافرتها.(۱۲۳)

علاوه بر اقسام نامبرده ، مسافرت به اقسام دیگر از قبیل مذموم ، محمود و مباح تقسیم مى شود: سفر مذموم خود به دو قسم تقسیم مى شود: ۱ - حرام مثل فرار برده و مسافرتى كه موجب عاق والدین شود. ۲ - سفر مكروه مانند بیرون شدن از شهرى كه طاعون آمده است . و سفر محمود (پسندیده ) نیز به دو قسم تقسیم مى شود: ۱ - واجب ، مانند حج و رفتن در پى كسب دانش كه بر هر مسلمانى واجب است . ۲ - مستحب مثل زیارت دانشمندان و قبورشان و از روى همین انگیزه ها نیت سفر شناخته مى شود، زیرا معناى نیت ، اقدام به علت وجود سببى است كه همان انگیزه است و قیام براى پاسخ به آن انگیزه مى باشد، و باید در تمام سفرها نیت شخص ، آخرت باشد، چنین نیتى در سفر واجب و مستحب بارز است ولى در سفر مكروه و ممنوع ، محال است و اما در سفر مباح ، هرگاه هدف مسافر، مثلا از طلب مال ، حفظ آبرو و پرهیز از گدایى ، و رعایت جوانمردى نسبت به اهل خانه و خانواده و صدقه دادن مازاد بر مقدار نیاز باشد، این نوع مباح با این نیت از اعمال آخرت محسوب مى شود ولى اگر به مقصد حج بیرون رود و انگیزه اش ریا و سمعه باشد، از زمره اعمال آخرت بیرون مى شود. بنابراین سخن پیامبر صلى اللّه علیه و اله : ((عملها وابسته به نیتهاست .))(۱۲۴) شامل واجبات و مباحات مى گردد نه محظورات ، زیرا نیت تاءثیرى در بیرون آوردن آن موارد از ممنوعیت ندارد. یكى از پیشینیان گوید: خداوند فرشتگانى را بر مسافران گمارده است تا مقاصد آنها را بنگرند، پس به هر كدام پاداشى مطابق نیت آنان مى دهد هر كه نیتش دنیا باشد، از دنیا به او مرحمت مى كند و چند برابر از آخرتش مى كاهد و فكر او را پراكنده مى سازد و حرص و دلبستگى او را به دنیا افزون مى گرداند و هر كه نیتش ‍ آخرت باشد، بینایى و هوشیارى به او مرحمت مى كند و به مقدار نیتش به او - براى توجه و پند آموزى - گشایش مى دهد و خاطرش را جمع مى كند و فرشتگان براى او طلب مغفرت مى كنند.

اما دقت در این مطلب كه مسافرت بهتر است یا اقامت ؟ شبیه این سخن است كه بگوییم گوشه نشینى بهتر است یا معاشرت ؟ و ما راه و روش آن را در بخش عزلت بیان كردیم و پاسخ را باید از روى آن فهمید. زیار سفر، نوعى معاشرت تواءم با رنج و مشقت از قبیل پریشانى خاطر و نگرانى دل است - البته در مورد بیشتر مردم چنین است - به هر حال ، هر كدام در كمك به دین بیشتر مؤ ثر باشد، بهتر است .

بالاترین نتیجه دین در دنیا با فكر مداوم حاصل مى شود و هر كس راه فكر و ذكر را نیاموزد به آن نرسد در حالى كه مسافرت ، در آغاز كار به آموختن كمك مى كند و اقامت در نهایت بر عمل به وسیله آموزش یارى مى رساند، و اما به طور مداوم گردش در روى زمین از جمله عوامل پریشانى خاطر است مگر در مورد كسانى كه قویدل هستند، زیرا مسافر به سبب آنچه دارد در معرض لغزش و نگرانى است مگر آنچه را كه خداوند نگاه مى دارد. بنابراین ، همواره مسافر نگران است گاهى بر جان و مالش بیمناك است و گاهى به سبب مفارقت از آنچه در وطن با آن انس و عادت داشته است و اگر همراه مسافر مالى نباشد كه از آن بیمناك باشد از طمع و چشم امید به مردم بر كنار نیست ، پس گاهى دلش به سبب نیازمندى ، ناتوان و گاهى به وسیله استحكام با اسباب و وسایل طمع تواناست .

وانگهى مشغله بار اندازى و كوچ كردن در همه حال باعث نگرانى است ، بنابراین سزاوار نیست شخص مرید مسافرت كند مگر در طلب دانش یا براى دیدار استادى كه پیرو راه و روش اوست و از دیدن او اشتیاق به كار نیك پیدا مى كند. پس اگر به خود مشغول و چشم دلش باز و راه اندیشه و عمل به رویش گشوده است ، آرامش و سكون براى او بهتر است . جز این كه بیشتر صوفیان این روزگار چون باطنشان از افكار لطیف و اعمال دقیق تهى است ، انس با خدا و ذكر او را در خلوت بر ایشان فراهم نیامده بیكارى را پیشه خود ساخته و كار و كسب را دشوار یافته ، درخواست از دیگران و گدایى را راحت دیده به كاروانسراهایى كه براى آنها در شهرها بنا شده دلخوش كرده اند و خدمتكارانى را كه براى خدمت صوفیان تعیین شده ، مسخر فرمان خود ساخته اند و عقل و دینشان را سبك گرفته اند تا آن جا كه از خدمت جز ریا و سمعه و شهرت و به چنگ آوردن اموال از راه گدایى - به این دلیل كه پیروان زیاد دارند - قصد دیگرى ندارند! از این رو براى ایشان در خانقاهها نه حكم نافذى مانده و نه تاءدیب آنان براى مسافران ، سودمند است و نه مانع قدرتمندى در برابر آنهاست . این است كه لباسهاى وصله دار پوشیده و از خانقاهها، تفریحگاههایى براى خود ساخته اند و چه بسا الفاظ مزخرفى از كلمات عجیب و غریب فراهم كرده اند، پس به خود نگاه مى كنند در حالى كه در خرقه پوشى و سیاحت و در لفظ و عبارتشان و در آداب ظاهرى از راه و رفتارشان تنها شباهتى به صوفیان دارند و گمان مى كنند كه هر سیاهى خرماست ! و تصور مى كنند كه مشاركت در این ظواهر باعث سهیم شدن در حقایق مى گردد، هیهات ! چقدر نادان است كسى كه تفاوت بین پیه و تاول را تشخیص نمى دهد! پس اینان مورد خشم خدایند، زیرا كه خداوند جوان بیكاره را دشمن مى دارد در حالى كه آن را چیزى جز جوانى و بیكارى وادار به جهانگردى نمى كند. البته كسى كه براى حج یا عمره آن هم بدون ریا و سمعه سفر كند یا براى دیدار با استادى كه در علم و رفتارش از او پیروى مى كند، مسافرت كند از این گروه مستثناست و اكنون چنین كسى در این دیار نیست . تمام امور دینى تباه و فاسد گشته است اما تصوف به طورى كلى نابود و باطل شده است ، زیرا علوم با گذشت زمان كهنه نمى شوند و دانشمند اگر دانشمند بدى باشد، در رفتار و اخلاقش ‍ فساد خواهد داشت نه در علمش ، و عالم بى عمل خواهد بود، در حالى كه عمل غیر از علم است ، اما تصوف عبارت است از خالص كردن دل براى خدا و ناچیز شمردن هر آنچه غیر خداست و حاصل آن بر مى گردد به عمل دل و اعضاى بدن و هرگاه عمل فاسد گردید، اصل تصوف از بین رفته است و در مسافرتهاى اینان از آن جهت كه رنج بى فایده اى براى شخص دارد، فقها اختلاف نظر دارند، گاهى مى گویند: چنان سفرى ممنوع است .

ولى از نظر ما حق این است كه حكم به اباحه كنیم ، زیرا بهره ایشان نجات از غم بیكارى و بطالت به وسیله دیدن شهرهاى مختلف است و این قبیل بهره مندیها پست و بى ارزش است و نفوس كسانى كه در پى این قبیل بهره ها مى روند نیز پست است و از رنج بردن حیوان فرومایه براى بهره اى پست كه در خور او و عاید اوست باكى نیست ، زیرا او كه اذیت مى بیند، همو نیز لذت مى برد. همچنین اقتضاى فتوا، آزاد گذاشتن عوام در مباحاتى است كه سود و زیانى به حال آنها ندارد، جهانگردانى كه بدون هدف دینى و دنیوى ، در طلب تفریح محض در شهرها مى گردند مانند چهار پایانى هستند كه در صحراها رفت ، و آمد دارند. بنابراین تا وقتى كه از ایشان شرى به مردم نرسد و حال ایشان بر مردم مشتبه نشود و از موقوفاتى كه بر صوفیان وقف شده و بر آنها حرام است نخورده اند گردش ایشان اشكالى ندارد. این بود مطالب مربوط به اقسام مسافرت و نیت مسافر و فضیلت سفر.

مى گویم :

در كتاب (( من لا یحضر الفقیه )) عمرو بن ابى المقدام از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: ((در حكمت آل داوود علیه السلام آمده است : همانا شخص عاقل نباید از وطن خود كوچ كند مگر در سه مورد: براى فراهم كردن توشه آخرت و یا تاءمین معاش و یا كسب لذت غیر حرام .))(۱۲۵)

سكونى به اسناد خود روایت كرده مى گوید: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: مسافرت كنید تا تندرست باشید و جهاد كنید تا غنیمت به دست آورید و حج به جا آورید تا بى نیاز شوید.))(۱۲۶)

جعفر بن بشیر از ابراهیم بن فضل روایت كرده است كه امام صادق علیه السلام فرمود:

((هرگاه خداوند وسیله روزى بنده اش را در سرزمینى فراهم كرده باشد. او را به آن سرزمین نیازمند مى سازد.))(۱۲۷)

باب دوم : در آداب مسافر از اول تا بازگشت و آن یازده چیز است

مى گویم :

من نیز یك مورد بر آنها افزوده ام كه خود شامل بخشى از آداب است و از جمله سفارشهاى لقمان به پسرش مى باشد، بنابراین دوازده مورد مى گردد.

اول ، آن كه پیش از هر چیز رد مظالم بدهد و قرضهایى را كه دارد ادا كند و هزینه كسانى را كه واجب النفقه او هستند فراهم كند و اگر اماناتى در دست او هست به صاحبانش بازگرداند و جز مال حلال براى خرج سفر برندارد و آن قدر خرج سفر بردارد كه به همراهانش نیز كمك كند و باید در مسافرت خوش سخن باشد و دیگران را اطعام كند و با آنان با اخلاق نیكو برخورد كند، زیرا مسافرت رازهاى درونى را ظاهر مى سازد، هر كس براى رفاقت در سفر شایسته باشد براى معاشرت در غیر سفر نیز شایسته است ، حال آن كه گروهى در وطن كسى شایستگى معاشرت را دارد در صورتى كه شایستگى همسفرى را ندارد. از این رو گفته اند: هرگاه معاشرین كسى در وطن او را تمجید كردند و همسفرانش نیز او را ستودند در شایستگى او نباید تردید كنید. مسافرت از عوامل دلتنگى است و هر كه در وقت دلتنگى خوش خلق باشد، (واقعا) خوش اخلاق است اگر نه در وقتى كه همه چیز بر وفق مراد است بدخویى كمتر معلوم مى شود. در حالى كه گفته اند: سه كس را به سبب بى قرارى نباید سرزنش كرد: روزه دار، بیمار و مسافر. كمال اخلاق مسافر در نیكى به چارواداران و كمك در حد امكان به همراهان و همراهى با بى خرجى ماندگان است . به این ترتیب كه از آنان نگذرد مگر آن كه با وسیله سوارى یا توشه راه آنان را یارى دهد و یا به سبب آنان توقف كند و با وجود این گاهى با همراهان شوخى و مزاح كند بدون آن كه ناسزا بگوید و گناهى مرتكب شود تا این كه بدین وسیله دلتنگى و سختیهاى سفر را جبران كند.

مى گویم :

از طریق شیعه روایتى در (( من لا یحضره الفقیه )) آمده است ، مى گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: ((از بزرگوارى مرد است كه وقت رفتن به سفر، توشه راهش پاكیزه باشد.))(۱۲۸)

از امام صادق علیه السلام است كه فرمود: ((هرگاه مسافرت كردید، سفره اى همراه داشته باشید و در آن زمان با همراهان مدارا كنید.))(۱۲۹)

از نصر خادم نقل شده ، مى گوید: ((عبد صالح حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام به سفره اى كه رویش حلقه هاى فلزى داشت نگاهى كرد، فرمود: این سفره را جمع كنید و به جاى آن آهنى را بگذارید، زیرا هیچ حشره اى به چیزى از آن سفره نمى تواند نزدیك شود!))(۱۳۰)

از پیامبر صلى اللّه علیه و اله نقل شده است : ((توشه مسافر آواز و شعرى است كه به سخن زشت نینجامد.))(۱۳۱)

از ابوربیع شامى نقل شده است كه : نزد امام صادق علیه السلام بودیم و خانه پر از جمعیت بود، فرمود: ((از ما نیست هر كه با هم صحبتش ‍ معاشرت خوبى و با رفیقش رفاقت خوبى نداشته باشد و با هم خوراكش به نیكى هم خوراكى نكند و با كسى كه با او خوشخو است ، خوشخو نباشد.))(۱۳۲)

از پیامبر صلى اللّه علیه و اله نقل شده است كه فرمود: ((از سنت است كه وقتى گروهى به سفر مى روند، خرج سفرشان را بپردازند كه این گواراتر است براى خودشان و بهتر است براى اخلاقشان .))(۱۳۳)

مردم در خدمت امام صادق علیه السلام راجع به جوانمردى گفتگو مى كردند، امام علیه السلام فرمود: ((شما گمان مى برید كه جوانمردى به فسق و فجور است ، همانا جوانمردى و مروت به سفره گسترده و بذل و بخشش و انتشار نیكى و اذیت نكردن دیگران است ، اما آنچه شما گمان كرده اید، بد ذاتى و تبهكارى است . سپس فرمود: جوانمردى چیست ؟ مردم گفتند: نمى دانیم ، فرمود: به خدا سوگند كه جوانمردى آن نیست كه مرد سفره اش را در آستانه منزل خود پهن كند، بلكه جوانمردى دو نوع است : یكى در غیر سفر و دیگرى در سفر اما آن كه در غیر سفر است ، عبارت است : از تلاوت قرآن و همواره در مساجد بودن و در پى حوایج برادران ایمانى رفتن و نعمتى كه بر خدمتگزارى مى بینى آن نعمت دوست را شاد و دشمن را سرافكنده مى كند. و اما جوانمردى در سفر زیادى توشه و پاك بودن و در اختیار همراهان گذاشتن آن و پس از جدایى از همسفران ، پوشیده نگاه داشتن معایب ایشان و شوخى كردن بسیار است به شرطى كه باعث خشم خداى تعالى نباشد. سپس فرمود: به خدایى كه جدم را به حق فرستاده است . خداى عز و جل به قدر مروت هر بنده اى روزى او را مى رساند، زیرا كمك الهى به قدر هزینه نازل مى شود و به مقدار سختى بلاد و مصیبت ، صبر مى رسد.))(۱۳۴)

غزالى گوید: دوم این كه همراهى براى خود انتخاب كند و به تنهایى بیرون نشود، اول همراه ، سپس راه . و باید همراهش از كسانى باشد كه بر امور دینى او را یارى كند و هرگاه چیزى از این امور را فراموش كرد به خاطر او آورد و كمك و یارى اش كند و چون یادآورى كرد بازوى او باشد، زیرا هر كسى به راه و روش دوستش مى باشد و مرد را جز به رفیقش نمى شود شناخت . پیامبر صلى اللّه علیه و اله نهى فرمود از این كه مردى به تنهایى سفر كند و فرمود: ((سه نفر باشند.))(۱۳۵)

و نیز فرمود: ((هرگاه سه تن با هم همسفر شدید یكى را فرمانده خود قرار دهید.))(۱۳۶) و ((اصحاب پیامبر صلى اللّه علیه و اله چنین رفتار مى كردند و گفتند: او فرماندهى است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله تعیین كرده است و باید خوشخوترین و مدارا كننده ترین فرد از اصحاب و آن كه را زودتر از همه ایثار مى كند و در پى موافقت یاران است ، به فرماندهى انتخاب كنند.))(۱۳۷) از آن جهت نیاز به فرمانده است كه نظارت در تعیین منزلها، راه ها و مصالح سفر مختلف است ، بنابراین جز وحدت چیزى باعث نظم و جز كثرت چیزى باعث تباهى سفر نمى شود و از آن جهت منظم است كه تدبیر كننده جهان یكى است ((و اگر چند خدا بود جهان فاسد مى شد)) و هرگاه اداره كننده یكى باشد، تدبیر منظم خواهد بود و اداره كننده بیش از یكى باشد، تمام كارها چه در سفر و چه در غیر سفر، تباه مى شود. گذشته از آن كانونهاى زندگى بدون فرمانرواى عمومى - مانند فرمانرواى كشور - یا فرمانرواى خاص - مانند سرپرست منزل - نمى شود، اما در مسافرت فرمانروایى تعیین نشده است مگر این كه مسافران ، خود تعیین كنند، به این سبب تعیین فرمانده لازم است كه نظرات مختلف را هماهنگ سازد، وانگهى بر فرمانده واجب است كه جز به مصلحت مسافران نیندیشد و خود را نگهبان آنها قرار دهد؛ همان طورى كه از عبداللّه مروزى نقل كرده اند كه ابوعلى رباطى همراه او شد، ابوعلى گفت : تو فرمانده مى شوى یا من ؟ گفت : تو فرمانده باش . و او همچنان توشه خود و ابوعلى را بر دوش خویش حمل مى كرد، تا این كه شبى باران باریدن گرفت ، عبداللّه تمام شب بالاى سر رفیقش سر پا ایستاد در حالى كه عبایى را با دست گرفته بود تا باران روى سر رفیقش نریزد، پس هر چه رفیقش گفت : براى خدا، براى خدا این كار را نكن ، او مى گفت : مگر تو نگفتى كه فرمانروایى براى تو حتمى است ، پس مرا مجبور نكن و از قولت بر نگرد، تا این كه ابوعلى گفت : كاش مى مردم و نمى گفتم كه تو فرمانروایى ، پس ‍ فرمانروا شایسته است كه چنین باشد.

پیامبر صلى اللّه علیه و اله فرموده است : ((بهتر آن است كه همراهان چهار تن باشند)) و اختصاص عدد چهار از بین سایر اعداد ناگزیر فایده اى دارد و آنچه در این باره مى توان گفت این است كه هیچ مسافرى بدون وسایل نمى شود و از طرفى باید آن را حفظ كند و نیازهایى نیز دارد كه براى انجام آن باید رفت و آمد كند. در حالى كه اگر سه نفر باشند، كسى كه به دنبال حاجت مى رود یك نفر است كه بدون همراه باید رفت و آمد كند، در آن صورت به سبب نداشتن همراهى كه با او ماءنوس شود بدون خطر و دلتنگى نخواهد بود و اگر دو نفر به دنبال آن حاجت مى رود، نگهبان وسایل یك تن خواهد بود. او نیز بدون خطر و نگرانى نمى شود پس در این صورت با كمتر از چهار تن مقصود حاصل نمى شود و بیش از چهار تن هم یك رابطه هماهنگ نمى توانند داشته باشند، در نتیجه بین آنها توافق حاصل مى شود، زیرا نفر پنجم پس از رفع حاجت ، زاید مى ماند و كسى كه نیازى به او نباشد مورد توجه نخواهد بود و همراهى با او به تمام و كمال نمى رسد. آرى ، فزونى همراهان فایده ایمنى از موارد ترس را دارد ولى چهار تن براى همراهى خصوصى بهتر است نه مسافرت جمعى و عمومى ، چه بسا همراهى كه با وجود همراهان زیاد، حرف نمى زند و تا پایان راه به دلیل این كه نیازى به او نبوده با او رابطه اى بر قرار نمى شود.

مى گویم :

از طریق شیعه نیز در این رابطه روایتى است از پیامبر صلى اللّه علیه و اله در كتاب (( من لا یحضره الفقیه )) كه مى فرماید: ((اول همراه سپس ‍ مسافرت .))(۱۳۸)

از امام صادق علیه السلام است كه ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله فرمود: آیا به بدترین مردم ، شما را آگاه نسازم ؟ عرض كردند: چرا یا رسول اللّه ، فرمود: بدترین مردم كسى است كه به تنهایى به سفر رود، از كمك به دیگران خوددارى كند و بنده اش را كتك بزند.))(۱۳۹)

و از امام كاظم علیه السلام است كه فرمود: ((در سفارش رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به على علیه السلام آمده است : به تنهایى مسافرت نكن ، زیرا شیطان همراه شخص تنهاست ولى از دو تن دور است . یا على ! مرد اگر تنها مسافرت كند، گمراه است و اگر دو نفر باشند هر دو گمراهند، و سه تن - بعضى نقل كرده اند - مسافرند.))(۱۴۰)

از آن حضرت نقل است كه فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله سه كس را لعنت ، كرده است :

كسى كه تنها توشه خود را بخورد و كسى را كه تنها در خانه اى بخوابد و كسى را كه تنها در دشتى سفر كند.))(۱۴۱)

از اسماعیل بن جابر نقل شده كه مى گوید: ((در مكه خدمت امام صادق علیه السلام بودم ناگاه مردى از مدینه به حضور امام رسید، فرمود: چه كسى همراهت بود؟ عرض كرد: كسى همراهم نبود، امام صادق علیه السلام فرمود: اما اگر همراهى داشتى من ادب تو را مى ستودم . سپس فرمود: یك نفر شیطان است و دو تن دو شیطان است و سه تن همدم و چهار نفر همراهند.))(۱۴۲)

از پیامبر صلى اللّه علیه و اله نقل شده است كه فرمود: ((محبوبترین یاران در نزد خداى تعالى چهار تن هستند و هیچ گروهى از هفت بیشتر نشد، مگر غوغایش افزون گشت .))(۱۴۳)

از آن حضرت است كه فرمود: ((هیچ دو نفرى با هم معاشرت نكردند مگر آن كه هر كدام كه بیشتر با همراهش مدارا مى كرد، نزد خدا اجر بیشترى یافت و محبوبتر شد.))(۱۴۴)

از امیرالمؤ منین علیه السلام است كه فرمود: ((با كسى كه در تو فضیلتى نسبت به خود نمى بیند و همچنین تو نیز در او فضیلتى نسبت به خود نمى بینى ، هرگز در سفر همراهى نكن .))(۱۴۵)

از امام باقر علیه السلام است كه فرمود: ((هرگاه معاشرت مى كنى با مثل خودت معاشرت كن و مبادا با كسى معاشرت كنى كه عهده دار مخارج تو باشد، زیرا این كار باعث ذلت مؤ منان است .))(۱۴۶)

از امام صادق علیه السلام نقل است كه فرمود: ((با كسى معاشرت كن كه باعث افتخار و زینت تو باشد و با كسى كه تو باعث افتخار او باشى معاشرت نكن .))(۱۴۷)

از شهاب بن عبدریه نقل شده كه مى گوید: ((به امام صادق علیه السلام عرض كردم : شما از حال من آگاهید و از دست و دل بازى و بذل و بخششم به برادران دینى ام اطلاع دارید، آیا مى توانم با جمعى از آنها در راه مكه همراه باشم و بر آنها بذل و بخشش كنم ؟ فرمود :اى شهاب ، این كار را نكن ، اگر تو امكاناتى كه دارى در اختیار آنها قرار دهى و آنها زیاده خرجى كنند، به ایشان ستم كرده اى و هرگاه خوددارى كنند آنها را خوار ساخته اى ، پس با امثال خودت همسفر شو.))(۱۴۸)

از آن حضرت است كه فرمود: ((حق مسافر، آن است كه اگر مریض شد برادران همسفرش تا سه روز برایش توقف كنند.))(۱۴۹)

در كتاب مكارم از پیامبر صلى اللّه علیه و اله نقل شده است كه فرمود: ((بزرگ یك گروه در سفر، خدمتگزار آنهاست .))(۱۵۰)

و از آن حضرت نقل شده است : ((كه در سفرى به اصحابش دستور داد تا گوسفندى را سر ببرند، مردى از آنها گفت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر