تبلیغات
The Articles - آداب سفر
prepared:by Mansoor Faryadi

آداب سفر

نویسنده :منصور فریادی
تاریخ:جمعه 26 خرداد 1391-08:21 ب.ظ

(( بسم اللّه الرحمن الرحیم ))

سپاس خداى را كه چشمان دوستان خود را با حكمتها و عبرتها بازگشود و همتهاى ایشان را براى مشاهده عجایب صنعش در سر و حضر خالص ‍ گردانید، پس آنان به مجارى قدر راضى گشتند در حالى كه دلهاى آنان از توجه به آنچه چشم از دیدنش لذت مى برد، پاك و منزه گردید مگر بر سبیل عبرت گرفتن به وسیله آنچه در دیدگاه ها و مسیرهاى فكرى ، یافت مى شود، به طورى كه در برابر ایشان خشكى و دریا، دشت هموار و گذرگاه ناهموار و روستا و شهر یكسان گردید، و درود بر محمّد صلى اللّه علیه و اله سرور آدمیان و آل و اصحابش كه در اخلاق و رفتار پیروان او بودند.
بارى ، مسافرت ، وسیله نجات شخص از چیزى است كه از آن فرارى است و یا موجب رسیدن او به چیزى است كه بدان علاقه مند است . سفر دو نوع است : یكى سفر ظاهرى و جسمانى است از محل زندگى و وطن به بیابانها و دشتها و دیگرى سفر به وسیله حركت درونى است از پایین ترین مراتب تا ملكوت آسمانها و برترین سفرها سفر باطن است ، زیرا كسى كه بر حال جمود و به همان صورتى كه پس از تولد و بر اساس تقلید از پدران و نیاكان شكل گرفته است ، باقى بماند، همواره در مرتبه پایین مانده و به درجه نازلى تن داده است و به جاى فضاى گسترده ((بهشتى كه به بهاى آسمانها و زمین است )) تاریكى زندان و تنگناى محبس را برگزیده است .

(( و لم اءرفى عیب الناس عیبا
كنقص القادرین على التمام )) (۷۱)
جز این كه چون این سفر در معرض پیشامد سهمگین است ، نمى تواند بى نیاز از راهنما و پشتیبان باشد. بنابراین در هر سفرى دشوارى راه و نداشتن پشتیبان و یاور و راهنما و دلیل و بسنده كردن رهروان از بهره فراوان به نصیب پست ناچیز، مقتضى از بین رفتن آنان و ناپدید شدن راه هاست و در نتیجه رشته ارتباط در آن سفر گسسته شده و تفریحگاه هاى نفوس و ملكوت و آفاق از رهروان خالى خواهد شد، در حالى كه خداى سبحان به آن دعوت فرموده و مى گوید: (( سنریهم آیاتنا فى الا فاق و فى انفسهم . )) (۷۲) و مى فرماید: (( و فى الارض آیات للموقنین . و فى انفسكم افلا تبصرون )) (۷۳) و كسانى كه از چنین سفرى باز ایستاده اند، به قول خداى تعالى سرزنش شده اند: (( و انكم لتمرون علیهم مصبحین . و باللیل افلا تعقلون . )) (۷۴) و نیز مى فرماید: (( و كاین من آیة فى السموات و الارض یمرون علیها و هم عنها معرضون . )) (۷۵) پس هر كس كه این سفرى برایش میسر شود، همواره در بهشتى به پهناى آسمانها و زمین گردش مى كند در حالى كه جسما در وطن خود قرار دارد و این سفرى است كه آبشخورها و راهگذرهایش بر كسى تنگ نیست و هجوم مسافران كثیر ضررى ندارد، بلكه با افزایش مسافران عنیمتها افزون مى گردد و میوه ها و دستاوردهایش چند برابر مى شود پس غنیمتهایش همیشگى و بى مانع و میوه هایش روز افزون و پایان ناپذیر است . مگر زمانى كه مسافر در سفرش ‍ سستى نماید و در حركتش توقفى پدید آید. زیرا ((خداوند نعمتى را بر قومى دگرگون نمى كند مگر خود با دست خویش آن را دگرگون سازند)) و ((چون آنها از حق منحرف شوند خداوند دلهاى ایشان را منحرف سازد))، ((و خداوند به بندگان ستم نمى كند))(۷۶)، بلكه ایشان به خویشتن ستم مى كنند. كسى كه شایستگى جولان در این میدان و گردش در گردشگاه هاى این بوستان را ندارد، چه بسا با جسم خود، فرسنگها مسافت را در زمانى طولانى طى مى كند تا سودى از تجارت براى دنیا یا اندوخته اى براى آخرت نصیبش گردد. اما اگر خواست او دانش دین با كفایت به منظور یارى رساندن به دین باشد از جمله رهروان راه آخرت خواهد بود و چنانچه در این سفر شرایط و آداب لازم را رعایت نكند از كارگزاران دنیا و پیروان شیطان خواهد بود و اگر آنها را رعایت كند، سفرش از فوایدى كه او را به كارگزاران آخرت ملحق مى سازد خالى نخواهد بود و ما آن آداب و شروط را در سه باب نقل مى كنیم .(۷۷)
باب اول در فواید و فضیلت و قصد سفر.
باب دوم در آداب سفر از آغاز حركت تا پایان مراجعت .
باب سوم درباره آنچه آموختن آن براى مسافر لازم است از قبیل موارد رخصت مسافرت و راهنماییهاى قبله و مسائل دیگر.

باب اول - در فواید سفر

بدان كه سفر نوعى حركت و معاشرت است و همان طورى كه در بخش ‍ آداب مصاحبت و گوشه نشینى گفتیم ، فایده ها و آفتهایى دارد. فایده هایى كه انگیزه سفر است از دو حال خارج نیست . یا گریز (از زیان ) است یا طلب (منفعت ). زیرا مسافر یا براى دورى از اقامتگاه خود انگیزه اى دارد، كه اگر آن انگیزه نبود هدفى براى سفر نداشت و یا آن كه در سفر مقصد و هدفى دارد؛ و آنچه از آن مى گریزد یا چیزى است دنیوى كه باعث بدبختى است مثل طاعون و وبایى كه در شهرى شایع شده یا علت فرار ترس از آشوب است و دشمنى و گرانى كه این بلاها همگانى است . آنچنان كه گفتیم و یا حضوصى ، مانند كسى كه در شهرى در معرض آزار قرار گرفته و از آن شهر فرار مى كند، و یا امرى است كه باعث بدبختى دینى است مانند كسى كه در شهر خود گرفتار مقام و ثروت و پیروان و امكانات فراوانى است كه او را از توجه كامل به خدا باز مى دارد و در نتیجه گوشه نشینى و گمنامى را بر مى گزیند و از امكانات زیاد و مقام دورى مى كند و یا مثل كسى كه با اجبار به قبول بدعتى خوانده مى شود و یا براى به عهده گرفتن كارى دعوت مى شود كه اقدام به آن روا نیست پس در صدد فرار از آن بر مى آید.

و اما مطلوب نیز یا دنیوى است ، مانند مال و مقام و یا دینى است و دینى هم یا علم است و یا عمل و علم نیز یا یكى از علوم دینى مى باشد و یا علم اخلاق و كسب صفات دینى از راه تجربه است و یا علم به آیات و شگفتیهاى زمین ، همچون مسافرت اسكندر ذوالقرنین و گردش او در نواحى زمین . و عمل هم یا عبادت است و یا زیارت . و عبادت همان حج و جهاد است و زیارت نیز از عوامل قرب به خداست ؛ گاهى مقصد زیارت مكانى از قبیل مكه ، مدینه ، بیت المقدس و مرزهاست . زیرا پاسدارى از مرزها نیز باعث تقرب است و گاهى هدف زیارت اولیا و علما است و آنان یا مرده اند كه قبرهایشان را زیارت مى كنند و یا زنده اند كه به دیدارشان تبرك مى جویند و از دقت در احوالشان ، علاقه بیشترى به پیروى از ایشان حاصل مى كنند. اینها اقسام مسافرتها بود كه از آنها چهار قسم خارج مى شود:

قسم اول ، مسافرت در طلب علم ؛ و آن یا واجب است و یا مستحب . و این وجوب و استحباب سفر ناشى از واجب یا مستحب بودن علم است . توضیح آن كه علم یا مربوط به امور دینى است یا مربوط به اخلاق شخصى و آیات الهى در روى زمین . پیامبر صلى اللّه علیه و اله فرموده است : ((هر كه از خانه اش در طلب دانش بیرون رود، تا وقتى كه بر مى گردد در راه خداست .))(۷۸)

و در خبر دیگرى آمده است : ((هر كه راهى را طى كند خداوند، راه او را به سوى بهشت سهل گرداند.))(۷۹)

سعید بن مسیب چندین روز در پى كسب یك حدیث مسافرت مى كرد.

شعبى مى گوید: اگر مردى از شام به دورترین نقطه یمن در پى كلمه اى سفر كند كه او را به راه هدایت رهبرى كند و یا از راه غلطى باز گرداند، مسافرتش ‍ بیهوده نخواهد بود.

جابر بن عبداللّه با ده تن از یاران پیامبر صلى اللّه علیه و اله از مدینه به مصر مسافرت كردند و یك ماه راه پیمودند تا حدیثى را كه عبداللّه بن انیس ‍ انصارى از رسول خدا صلى اللّه علیه و اله نقل مى كرد، از خود او بشنوند.(۸۰)

كمتر كسى را نام برده اند كه از زمان صحابه تا این زمان تحصیل كرده باشد مگر آن كه با مسافرت آن علم را تحصیل و براى آن سفر كرده است . و اما علم و دانایى به نفس و اخلاق خویش نیز اهمیت دارد، زیرا راه آخرت را نمى توان پیمود مگر با آراستن و پاكیزه كردن خلق و خوى خود، و هر كه بر اساس باطن و پلیدیهاى صفاتش مطلع نباشد نمى تواند قلب خویش را از آنها پاك سازد و تنها سفر است كه نقاب از چهره اخلاق بر مى دارد و بدان وسیله ((خداوند اندوخته ها و ذخایر آسمان و زمین را خارج مى سازد)) و بدان جهت سفر را سفر گفته اند كه پرده از روى اخلاق بر مى دارد، از این رو به كسى كه كه شاهدى را معرفى مى كرد، گفتند: آیا در سفرى همراه او بوده اى تا دلیلى بر مكارم اخلاق او بیاورى ؟ گفت : نه . گفتند: ما فكر نمى كنیم كه تو او را بشناسى .

بشر همواره مى گفت : اى گروه قاریان ! جهانگرد باشید تا پاكیزه و نیكو شوید، زیرا آب هرگاه در جایى زیاد بماند دگرگون شود.

خلاصه ، شخص در وطن با وجود مساعدت امكانات ، اخلاقش معلوم نمى شود براى این كه با چیزهاى موافق طبع و معمولى و آشنا و ماءنوس ‍ است ، پس چون رنج سفر را تحمل كند و از چیزهایى كه معمولا در كنار آنهاست جدا گردد و با سختیهاى غربت آزموده شود، بدیهایش بر ملا گردد و بر عیبهایش اطلاع یابد، در نتیجه اشتغال به معالجه آنها برایش میسر شود.

ما در كتاب عزلت فواید معاشرت را بیان كردیم ، در حالى كه سفر خود معاشرتى است با اشتغال بیشتر و تحمل مشقتها.

اما دیدن آیات خدا در روى زمین براى اهل بصیرت فوایدى دارد؛ سرزمینهاى مجاور و به هم پیوسته اى وجود دارد كه در آنها كوهها، بیابانها و دریاها و انواع جانداران و گیاهان موجود است و هیچ چیز از آنها نیست مگر آن كه بر وحدانیت خدا گواهى مى دهد و با زبان فصیح تسبیح گوى او مى باشد و آن را در نمى یابد ((مگر كسى كه گوش فرا دهد و حضور یابد))(۸۱) و اما منكران و غفلت زدگان و فریفتگان به درخشش سراب زیبایى دنیا، نه مى بینند و نه مى شنوند، زیرا آنها شنوایى را از دست داده و بین آنها و آیات پروردگارشان فاصله افتاده است ((آنان به ظاهر زندگى دنیا آگاهند و از آخرتشان غافلند.))(۸۲) و مقصود ما از شنوایى ، شنوایى ظاهرى نیست ، زیرا كه افراد مورد نظر از شنوایى ظاهرى محروم نیستند، بلكه مقصود ما شنوایى باطنى است . با شنوایى ظاهرى جز صداها شنیده نمى شود كه جانداران دیگر با انسان در آن شریكند اما با شنوایى باطنى زبان حال را مى توان درك كرد كه خود سخنى است جدا از سخن گفتارى ، شبیه آنچه گویند در حكایت سخن گفتن میخ و دیوار، مى گویند: دیوار به میخ گفت : چرا مرا مى آزارى ؟ میخ جواب داد: از كسى كه مرا مى كوبد و رهایم نمى كند بپرس ، آن سنگى كه پشت سر من است ، از من دست بردار نیست . هیچ ذره اى از آسمانها و زمین نیست مگر آن كه به نوعى بر یكتایى خداى سبحان شهادت دهد، و همان است یكتاپرستى آنها و نوعى شهادت بر تقدیس آفریدگار و همان است تسبیح آن ذره ولى مردمان تسبیح ایشان را درك نمى كنند، زیرا ایشان از تنگناى شنوایى ظاهرى به فضاى شنوایى باطنى و از ناهنجارى زبان گفتار به فصاحت زبان حال سیر نكرده اند و اگر هر ناتوانى قادر بر چنین سیرى بود هر آینه درك سخن پرنده (( منطق الطیر، )) مخصوص سلیمان نمى بود و شنیدن كلام خداى تعالى كه باید آن را از مشابهت حروف و اصوات مبرا دانست و موسى علیه السلام اختصاص ‍ نمى یافت .

بنابراین سفر كسى كه مسافرت مى كند تا این شهادتها را از روى خطوطى بخواند كه به خط الهى روى صفحات جمادات نوشته شده است ، سفر جسمانى نیست بلكه نشسته در یك جا با دلى فارغ برخوردار از شنیدن نغمه هاى تسبیح یكایك ذرات مى باشد. بنابراین او را چه به رفت و آمد در دشتها؟ در حالى كه براى او بى نیازى در ملكوت آسمانهاست و خورشید و ماه و ستارگان مسخر او هستند و آنها خود به جانب دیدگان اهل بصیرت در هر ماه و سال چندین بار سفر مى كنند، بلكه به طور مداوم در حركت خود كوشایند، بنابراین از عجایب است كه آن كسى كه كعبه ماءمور طواف اوست ، به طواف یكایك مساجد بشتابد و از غرایب است آن كسى كه كران تا كران آسمان به گرد او در طواف است ، خود در اطراف زمین بگردد، وانگهى تا وقتى كه مسافر نیازمند به دیدن عالم ملك و شهود با چشم ظاهرى است با این همه در منزل اول از منزلهاى سالكان به سوى خدا و مسافران به درگاه اوست ، گویا او بر دروازه وین اعتكاف كرده و سیرش به فضاى باز، نینجامیده است در حالى كه هیچ دلیلى جز ترس و كوتاهى براى طولانى شدن مدت توقف در این منزل وجود ندارد. از این رو یكى از صاحبدلان مى گوید: مردمان گویند: چشمانتان را باز كنید تا ببینید، من مى گویم چشمهایتان را ببندید تا ببینید، و هر دو سخن درست است ، سخن اول خبر از منزل اول مى دهد كه نزدیك وطن است و دومى درباره منزل بعدى است كه از منازل دور از وطن مى باشد، و جز كسى كه خود را به خطر انداخته باشد بر آن منزل گام ننهد و هر كس به آن جا گام نهد چه بسا سالها سرگردان ماند و چه بسا كه توفیق ، دستگیر او شود و به راه راست راهنمایى گردد. و كسانى كه در وادى حیرت هلاك شده اند، بیشتر از سوارگان آن راه بوده اند ولى آنان كه در پرتو توفیق به سلامت حركت كردند از نعمتها و ملك جاودانه برخوردار شدند، و آنانند كه در نیكیها گوى سبقت را از ما ربودند و از ملك دنیا براى آن ملك پند گرفتند، و نسبت به كثرت جمعیت ، طالبان آن ملك اندكند، زیرا هر چه مطلوب بزرگتر باشد طالب كمتر خواهد بود. از این رو آنها كه هلاك مى شوند بیشتر از كسانى هستند كه مالك آن ملك مى گردند و هر ناتوان ترسو به دلیل عظمت خطر و رنج زیاد در صدد به دست آوردن آن ملك بر نمى آید.

(( و اذا كانت النفوس كبارا

تعبت فى مرادها الاجسام )) (۸۳)

خداوند متعال ، عزت و ملك دین و دنیا را به ودیعت ننهاده مگر آن جایى كه خطر موجود است ، در حالى كه آدمهاى ترسو نام ترس و نارسایى خود را حزم و احتیاط مى گذارند.

(( یرى الجبناء ان الجبن الحزم

و تلك خدیعة النفس اللئیم )) (۸۴)

این است حكم سفر ظاهرى ، كه اگر در خلال آن به سفر باطنى رو مى آوریم به همان مقصدى كه در نظر مى گیریم خواهیم رسید.

قسم دوم ، آن كه براى عبادتى از قبیل جهاد یا حج ، مسافرت كند و ما فضیلت ، آداب و اعمال ظاهرى و باطنى این نوع سفر را در كتاب اسرار حج ذكر كردیم . زیارت قبول انبیا، صحابه ، تابعین و سایر علما و اولیا نیز در این ردیف است .

مى گویم :

بالاتر و مهمتر از همه آنها پس از زیارت پیامبر صلى اللّه علیه و اله ، زیارت قبور ائمه معصومین علیهم السلام از اهل بیت رسول خدا صلى اللّه علیه و اله است ، در كتاب (( من لا یحضره الفقیه )) از ابوالحسن الرضا علیه السلام روایت شده است كه فرمود: ((همانا همه امامان علیهم السلام به گردن دوستان و شیعیان خود حقى دارند و البته كمال وفاى به عهد و اداى آن حق ، زیارت قبور ایشان است ، پس هر كه ایشان را از روى رغبت و باور داشتن آنچه مورد علاقه آنهاست زیارت كند، در روز قیامت ائمه علیهم السلام شفیع ایشان خواهند بود.))(۸۵)

شیخ صدوق - رحمه اللّه - مى گوید: صالح بن عقبه از زید شحّام روایت كرده كه :

((خدمت امام صادق علیه السلام عرض كردم : هر كس یكى از شما را زیارت كند چه اجرى دارد؟ فرمود: اجرش همانند اجر كسى است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را زیارت كرده است )) (۸۶) و نیز مى گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به على علیه السلام فرمود: ((یا على ! هر كه مرا در زمان حیات و یا پس از مردنم یا تو را در زمان حیات و یا پس از مردنت زیارت كند و یا دو پسرت را در زمان حیات یا پس از درگذشتشان زیارت كند، من روز قیامت ضامنم كه وى را از هول و هراسها و شداید آن روز نجات دهم تا آن جا كه او را با خود همدرجه سازم .))(۸۷)

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: ((محل قبر امام حسین علیه السلام از روزى كه در آن جا دفن شده است ، باغى از باغهاى بهشت است .))(۸۸)

و فرمود: ((مدفن امام حسین علیه السلام گلزارى از گلزارهاى بهشت است ))(۸۹) و فرمود: ((حریم مدفن امام حسین علیه السلام از چهار طرف مدفن پنج فرسخ است .))(۹۰)

و فرمود: ((در خاك مدفن امام حسین علیه السلام شفاى هر دردى است و آن بزرگترین داروست .))(۹۱)

و آن حضرت فرمود: ((وقتى كه (از آن تربت ) خوردى ، بگو: (( رب التربة المباركة و رب الوصى الذى و ارته صل على محمّد و آل محمّد و اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاء من كل داء.))(۹۲)

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: ((ما بین قبر امام حسین علیه السلام تا آسمان هفتم محل رفت و آمد فرشتگان است .))(۹۳)

صالح بن عقبه از بشیر دهّان روایت كرده كه : خدمت امام صادق علیه السلام عرض كردم : چه بسا اتفاق مى افتد كه حج از دست من مى رود و عرفه را كنار مزار امام حسین علیه السلام مى گذرانم ، فرمود: ((آفرین بر تو اى بشیر! هر مؤ منى كه با معرفت به حق آن حضرت كنار مزار امام حسین علیه السلام در غیر روز عید بیاید، بیست حج مبرور قبول شده و بیست غزوه با پیامبر مرسل یا امام عادل در نامه عملش نوشته مى شود و هر كه در روز عید بیاید هزار حج و هزار عمره مبرور مقبول و هزار غزوه با پیامبر مرسل و یا امام عادل برایش نوشته مى شود. مى گوید: پرسیدم : چگونه براى من ثواب موقف حج نوشته مى شود؟ امام علیه السلام نظیر آدم خشمگین به من نگاه كرد و بعد فرمود: اى بشیر! مؤ من هرگاه روز عرفه كنار مزار امام حسین علیه السلام بیاید در حالى كه معرفت به حق آن حضرت دارد و از آب فرات غسل كند، سپس رو به آن حضرت بیاورد، خداوند به هر گامى ثواب یك حج با تمام مناسكش - درست به خاطر ندارم ، گویا فرمود: و یك عمره - برایش مى نویسد.))(۹۴)

امام صادق علیه السلام فرمود: ((خداوند در شامگاه عرفه ابتدا به زایران قبر امام حسین علیه السلام مى نگرد. عرض كردند: آیا پیش از نگرش به اهل موقف (در عرفه )؟ فرمود: آرى . گفتند: چگونه چنین چیزى مى شود؟ فرمود: چون در میان اهل موقف ممكن است اولاد زنا باشند، در حالى كه در میان زیران امام حسین علیه السلام اولاد زنا نیست .))(۹۵)

و آن حضرت فرمود: ((هر كس قبر امام حسین علیه السلام را زیارت كند گناهانش را بر در منزل خود چون پلى قرار داده است كه از روى آن عبور مى كند همان طورى كه كسى از شما وقتى كه از پل عبور كند، آن را در پشت سرش قرار مى دهد.))(۹۶)

على بن حمزه از ابوبصیر به نقل از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: ((خداوند هفتاد هزار فرشته را موكل امام حسین علیه السلام قرار داده است كه هر روز ژولیده و غبارآلوده بر آن حضرت صلوات مى فرستد و براى زایرانش دعا مى كنند و مى گویند: اینان زیران امام حسین علیه السلام اند، خداوندا ثواب آنها را چنین و چنان كن .))(۹۷)

و آن حضرت فرمود: ((هر كه با معرفت به حق امام حسین علیه السلام به زیارت آن حضرت بیاید خداوند جایگاه او را اعلى علیین مقرر فرماید.))(۹۸)

موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: ((كمترین اجرى كه به زایران امام حسین علیه السلام در كنار شط فرات داده مى شود در صورتى كه عارف به حق و حرمت و ولایت آن حضرت باشند این است كه گناهان گذشته و آینده آنان آمرزیده مى شود.))(۹۹)

حسن بن على وشّاء از ابوایوب خراز به نقل از محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: ((شیعیان ما را به زیارت حسین بن على علیه السلام امر كنید كه زیارت آن حضرت از زیر آوار ماندن ، غرق شدن و سوختن و طعمه درندگان شدن جلوگیرى مى كند و زیارت آن حضرت بر كسى كه به امانت امام حسین علیه السلام از جانب خدا، اقرار دارد، لازم و واجب نیست .))(۱۰۰)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر